Malice Mizer - Aegen Blog
دوست ندارم بگم چرا ولی شدیداً برام اتفاق خوبی افتاده و می‌خوام جار بزنم! خلاصه که تبریک بگید بدون چرا!
فصل سرد، خداحافظ سوسک‌ها
نشسته‌م بالا پشت‌بوم، آهنگ گوش می‌دم و مثل هر آدم لشی دارم سیگار* می‌کشم. بعد مدتها پام و گذاشتم اینجا. یاد شب‌های نه چندان دور این بالا. همینجا بود که فهمیدم چه استعداد وحشتناکی برای مادر ترزا شدن دارم! حالا آرامش این بالا حس بدی برام نداره، تن دادم به بائز شنیدن و هر از گاهی دور و ور رو نگاه کردن که سوسکی نباشه.

* رفیق خیلی قدیمی، دارم تک‌تک اصول رو زیر پا می‌ذارم. تو هم شاید مثل من.
امروز، 15 آبان، ساعت 6 عصر شبکه 3 مستندی پخش کرد به اسم "مکث، زخم‌های زیبایی" که در مورد ضررهای جراحی‌های زیبایی بود. قسمتی که من دیدم بیشتر در مورد شکایت‌ها و جنبه قضایی‌اش بود. مردی بود که از زنش شکایت کرده بود که چرا مدام عمل زیبایی انجام می‌دهد. هزینه‌اش را نمی‌تواند بپردازد و از طرفی این زن به جای مراقبت از پسر 9 ساله‌اش مدام به فکر عمل زیباییست. بحث به اینجا کشید که بچه‌اش هر روز یا تنها خودش می‌رود خانه یا چند ساعت باید منتظر مادرش بشود. مستند سازها راه افتادند دم مدرسه‌ی پسربچه. اول پسربچه را از توی ماشین نشان دادند که دم مدرسه نشسته و منتظر است. بعد هم پیاده شدند و بدون مات کردن زوم کردند روی صورت پسربچه که من حالم بهم خورد. شاید یکی ار وقیحترین شکل‌های سوءاستفاده باشد که آبروی بچه‌ای را اینطور جلوی دوستانش که ممکن است او را ببینند ببری تا بشکل کلیشه‌ای دل ببیننده را برحم بیاوری و با خودت همراه کنی. حرامزاده باید بود که چنین کاری کرد و حرامزاده باید بود که به چنین چیزی اجازه پخش داد.
4 روزه رو دلم مونده!
وقتی یه دختری که حداقل دو سال فلسفه خونده سرکلاس از خودش گرایشای "کلامی" نشون می‌ده می‌خوام سرم رو بکوبونم به دیوار! به قولی، کسی که فلسفه می‌خونه باید فکرش دریده باشه نه اینکه همون چیزایی که پیرزنا می‌گن رو بلغور کنه.. جداً خاک بر سرتون !!

شأن الاهی امپراتور را سال 1889 در قانون اساسی مئیجی گنجاندند. ماده‌ی اول آن مدعی شد که «امپراتوری ژاپن تحت زمامداری و فرمانروایی سلسله‌ی ابدی بی‌انتقاعی از امپراتوران خواهد بود» و در ماده‌ی دوم آمد که «امپراتور مقدس و منزه است». آزادی مذهبی در ماده‌ بیست‌وهشتم مطرح شد: «اتباع کشور از آزادی مذهبی تا حدودی که مخل نظم و امنیت جامعه و وظایف شهروندی آنها نباشد برخوردار خواهند بود.» این «آزادی مذهبی» مشروط دست حکومت را باز گذاشت که بعدها هر کس را که تسلیم تفتیش عقاید نمی‌شد تحت تعقیب قرار دهد و متهم به «لز ماژسته» (خیانت یا توطئه علیه مقام امپراتوری) کند.

دینهای ژاپنی – میچیکو یوسا

آیا می‌دانید؟
بر اساس سالها تجربه زندگی، هم کلاسی و هم اتاق بودن :
آیا می‌دانید اگر هیتلر به جای یهودی‌ها با شمالی‌ها آشنا می‌شد اکنون جهان شکل دیگری داشت؟
-
پ.ن: البته استثناهایی هم وجود داره که آدم رو شدیداً به فکر فرو می‌بره.
پ.ن2: محض بیرون کشیدن - هر چند کوتاه - از فکر این روزها.
الآن پاشدم که مثلاً برم دانشگاه! دیدم اصلا راه نداره که برم. مساله اینه که تو هوایی که آدم نمی‌دونه بگه شب‌بخیر یا صبح‌بخیر با چه رویی می‌شه رفت دانشگاه؟
Hagakure 2
راه سامورائی در مرگ آشکار می‌شود. وقتی مرگ به سراغ این و آن می‌آید تنها یک انتخاب سریع برای مرگ وجود دارد. این حقیقت براستی دشوار نیست. مصمم باش و به پیش برو. اینکه بگوییم مردن بدون رسیدن به هدف مرگ سگ است طریقه‌ی بیهوده‌ای از سفسطه‌گری ست. وقتی در انتخاب مرگ و زندگی تحت فشار قرار می‌گیری رسیدن به هدف ضروری نیست.

همهٔ ما خواستار زندگی هستیم و در بیشتر مواقع منطق خود را بر اساس آنچه که دوست می‌داریم قرار می‌دهیم. درحالی که ادامه زندگی، زمانی که به هدفمان دست نیافته‌ایم بزدلی‌ست. این خطی باریک و خطرناک در زندگی ماست. مردن بدون دست یافتن به هدف شخصی مردن سگ است و ناشی از کوته‌فکری‌ست، اما بخاطر داشته باشید که در آن شرمی نیست. این مفهوم طریقت سامورائی‌ست. اگر بوسیله‌ی تنظیم کردن قلب خود در روز و شب، کسی بتواند زندگی کند در حالیکه بدنش در آن لحظه مرده باشد، آنگاه او آزادانه در این راه رنج خواهد کشید. تمام زندگیش را بدون ملامت خواهد زیست و او کسی ست که در راه خود کامیاب خواهد شد.
- لازم به توضیح نیست که این ترجمه چقدر می‌تونه ضعیف باشه! جالب نبودن انگلیسی من ، غلط های نسخه E-book، نامتعارف بودن متن و ... برای همین اغلب از روی استنباط خودم ترجمه می‌کنم که خدا می‌دونه چقدرش درست باشه.
- در صورت چاپ این کتاب برای جلوگیری از آبروریزی همه‌ی پست‌های هاگاکوره رو پاک می‌کنم!
زنک نیم‌ساعتی ست یکبند دارد حرف می‌زند. سبک اعتراف کردنش پیش این مردک مثل همان نیاکان مقدسش است، از لحظه بدنیا آمدنش شروع می‌کند و گناهان نابخشودنی‌اش را از درون دوران طفولیت‌اش گلچین می‌کند. به آخر ماجرا که می‌رسد انگار که نوری بر صورتش تابیده باشد از نحوه گرویدنش و شروع حیات تازه‌اش و پایان تاریکی سالهای عمر هدر رفته‌اش سخن می‌گوید. از اتمام سالهایی که بدون این نیاکان مقدس سر کرده بود. آخرش هم می‌خواهد معجزه ایمان‌اش را با این جمله به رخ خدا - در اصل خودش - یا در اصل این مردک بکشد. " اینکه هنوز فرزندم ـ فرزند کافرم - را از خودم نرانده‌ام تنها و تنها دلیلش حکم وظیفه بوده‌است ." که احتمالا این هم هدیه همان نیاکان مقدس بوده‌است.
پ.ن: اگر من فرزند این زن بودم قطعاً زندگیم را به دو بخش تقسیم می‌کردم: قبل از شنیدن این حرف و بعد از شنیدن این حرف.
با زیر و بم صدای او که مانند بلبل است
با آهنگ وحشی و جنگلی صدایش
سبزه‌زارها دستخوش لرزش می‌شوند
گل‌ها، گلبرگ‌های خود را می‌پاشند
جنگل تیره بطرف زمین متمایل می‌شود
و تمام مردم خوب بزمین می‌افتند و می‌میرند
.
دکتر ژیواگو – بوریس پاسترناک – احتمالاً بخشی از جنگ و صلح
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
.
Hafez feat. Shajarian
Hagakure 1
اگرچه این خود دلیلی‌ست که سامورائی باید در مورد "راه سامورائی" اندیشناک باشد اما بنظر می‌رسد همه ما در مورد آن ناآگاهیم. در نتیجه، اگر از کسی بپرسند که "مفهوم حقیقی راه سامورائی چیست؟"، آن کس که بتواند بی‌درنگ پاسخ دهد کمیاب خواهد بود. بدلیل اینکه این حقیقت در ذهن هیچکس از قبل مسلم نبوده است. از همین طریق افراد بی‌توجه و ناآگاه از راه سامورائی شناخته خواهند شد. براستی ناآگاهی مساله‌ای جدی‌ست.
در همان لحظه توجه نظامی‌ها از ماشین تحریر متوجه چیزی شد که از ورای پنجره ناظر آن بودند و دکتر از مدتی قبل بآن نگاه می‌کرد. گروهی از زندانیان تحت نظر قراولان از پله‌های ایستگاه بالا می‌رفتند. در میان آنها پسر بچه‌ای مدرسه‌ای دیده می‌شد که یونیفورم مدرسه بتن داشت و از ناحیه سر زخم برداشته بود. باوجودی که کمک‌‌های اولیه را درباره او انجام داده بودند معهذا قطرات خون از زیر پانسمان صورتش در حال چکیدن بود و او در حالی که می‌خواست جلوی ریزش قطرات خون را بگیرد صورت عرق‌آلود و تیره خود را بخون آغشته می‌کرد.
پسرک در حالی که بین دو سرباز ارتش سرخ گام بر‌می‌داشت توجه عموم را جلب نمود. این جلب توجه نه برای این بود که وی با اراده، خوش قیافه و جوانی بشمار می‌رفت که با شورشی‌ها پیمانی ناگسستنی داشت بلکه سخنان و حرکات پوچ او و دو نفر از همراهانش بود که همه را به شگفتی دچار کرده بود. حرکات آنان درست کارهائی بود که نمی‌بایست انجام دهند.
کلاه مدرسه هنوز روی سرش بود. این کلاه پیوسته از روی سرش بروی پیشانیش می‌لغزید و او عوض اینکه کلاه را برداشته و دست بگیرد هر دفعه آنرا محکم بسرش می‌کوبید و باین وسیله خودش با دست خود زخم سرش را که پانسمان شده بود آزار می‌داد. در اینجور مواقع دو نفر قراول کم و بیش به او کمک می‌کردند.
در این بیهودگی که سخت بر علیه احساسات عمومی انسانی وارد پیکار شده بود دکتر رازی عمیق و بزرگ را مشاهده می‌کرد. او آرزومند بود که بطرفش بدود و کلماتی را برای آن پسر فاش سازد. روح زمان عجولانه در درون او چاهی عمیق و وحشتناک بوجود می‌آورد.
او مشتاق بود که بطرف آن پسربچه مدرسه‌ای و تمام مردمی که در راه‌آهن بودند فریاد بزند که رستگاری با وفاداری برژیم‌های مختلف میسر نمی‌گردد. بروید و هر دو طرف را سرنگون سازید.

دکتر ژیواگو – بوریس پاسترناک
دوست ندارم شبیه هیچکسی باشم، ولی خیالش همیشه برایم وسوسه کننده است. شخصیتی واقعی که برای من یک نیمه‌اش داستانیست، و نامش میرابو ست. می‌گویم داستانی چون آنرا در تاریخ پیدا نکرده‌ام و تمام تصویری که از او دارم حاصل "غرش طوفان" دوماست.

تصویری از او در ذهنم که از آنزمان مدام مرا بسوی خود می‌کشاند: مردی بنام "میرابوآ" – نامش را اشتباه می‌خواندم- با صورتی مهیب و موهای درهم و تاریک. کسی که تا آخر عمر دو همدم خود، یعنی گلها و زنها را که برای او حکم سم را داشتند ترک نکرد و هر لحظه از زندگیش سایه مرگ را در کنار خود احساس می‌کرد... و میرابوآ آن هنگام که با سخنش مجلس را به آتش می‌کشید.
کانت در خیابان‌های تهران
در فلسفه سیاسی کانت عقلانیت در هر شخصی محدود است، ولی وقتی انسان را بطور کلی و بالقوه در نظر می‌گیریم امکان گسترش عقلانیت بصورت نامحدود وجود دارد. از اینروست که که کانت در مورد اراده‌ی عقلانی انسان (یعنی هنگامی که عقل بصورت عمل در می‌آید) می‌گوید " همانقدر بالقوه ستودنی است که بالفعل ناتوان است".
اما کانت نظرش را با ناتوانی اراده‌ی عقلانی به پایان نمی‌رساند و در انتها از شرایط طلوع عقلانیت در عمل انسان سخن می‌گوید. محرک عقلانیت انسان استدلال و بطور کلی از جنس عقل نیست، هنگامیست که نیمه‌ی حیوانی و طبیعی انسان در مواجهه با ناملایمات قرار می‌گیرد. خطر، ظلم، بی‌عدالتی و رنج انسان را از عادت و انفعال خارج می‌کند و مفاهیم بالقوه‌ی عقلانی مانند ظلم‌ستیزی از شکل شعارگونه‌ی خود خارج می‌شوند و به اراده و فعل تبدیل می‌شوند. شاید عقلانیت انسان در این شرایط به حدی بالاتر از آنچه کانت در نظر داشت هم برسد و جدای از ظلم‌ستیزی بخش دیگری از عقلانیت انسان، یعنی تجربه بیدار شود. بفهمیم که در گذشته چه خطایی کرده‌ایم و در کنار ظلم‌ستیزی، آگاهی از اشتباه گذشته و دوری از آن را هم بیدار کنیم.

در نهایت کانت آخرین قطعه را هم اضافه می‌کند، او باید برای فلسفه سیاسی خود ضمانتی ارائه کند: انسانی که با تمام وجود ناملایمات، ظلم و رنج را حس کرده باشد اراده‌ی عقلانی احیاء شده‌اش هرگز‌ (به معنی تام کلمه) باز نخواهد ایستاد.
«نظریه‌ی مربوط به امور بین‌الملل، پراکنده و بی‌سروسامان و در بیشتر اوقات از دسترس مردم دور است... و ویژگی آن نه تنها اندک بودن، بلکه فقر فکری و اخلاقی آن است.»
مارتین وایت
***
پ.ن: و نتیجه نه چندان دور از ذهن آن نبودن ضرورت اجرایی.
ای دختران پاک و بی‌آلایش، این خودسری‌ها و بی‌خبری‌ها را کنار بگذارید. ضعف نشان ندهید، خجالتی نباشید، والا فرجامی بس هولناک برای شما در پیش است. او باید رقص را فراموش کند والا در گرداب هولناکی سرنگون خواهد شد. رقص ریشه ناپاکی است. بگوئید من رقص بلد نیستم یا پایم شکسته است.
دکتر ژیواگو - بوریس پاسترناک
Name : It's in Our Hands ( Live in royal opera house )f
Artist : Bjork
Download High Q (mp3) : 3.8 mg
Download Low Q (wma) : 2.2 mg
***
Look no further
Look no further
Look no further
Cruelest almost always to ourselves
It mustn't Get any better
off
It's in our hands
in our hands
It's in our hands
in our hands
It always was
In our hands
It's all here
in our hands
***
Well now aren't we scaring ourselves?f
Unnecessarily
Aren't we trying to hard?f
'Cause it's in our hands
in our hands
It's in our hands
in our hands
It's all here
in our hands
It's all here
in our hands
***
It's in our hands
in our hands
It's all here
in our hands
It's all here
in OUR HANDS! f
Name : Venus
Artist : Shocking Blue
High Q : 4 mb
Low Q : 1 mb
Name : Boat On The River

Artist : Styx

High Q : 2.57

گِنجی مونوگاتاری - موراساکی
به حرکت آمدند. اینک تقریباً هوا روشن شده بود. خروسها از خواندن باز ایستاده بودند. آوای پیرمردی زائر که آمادۀ بالا رفتن از کوه مقدس می شد از محلی نزدیک می آمد و هر گاه که در خواندن دعا برای سجده کردن خم می شد، از صداها در می یافتند که با چه زحمت و دشواری حرکت می کند. این پیرمرد که زندگی اش آنچنان به تباهی نزدیک بود که ژاله سپیده دم، از دعاهایش چه حاجتی داشت؟ "شکوه رهایی دهنده ای که خواهد آمد." اینک آوای او آشکار به گوش می رسید. گِنجی با مهربانی گفت: " گوش کن، آیا این چون فالی نیست که نشان می دهد عشق ما طی زندگیهای بسیاری ادامه خواهد یافت؟" آنگاه این شعر را خواند : " ای فال سرود زائر را باطل مکن که حتی در زندگیهای آینده هم عشق ما همچنان پایدار خواهد ماند. "
سپس بر خلاف دلدادگان " گناه ابدی " که دعا می کردند تا چون " دو پرنده یک بال داشته باشند" (زیرا به یاد داشتند به طرز اندوهباری به پایان رسیده بود ) چنین دعا کردند : " ایکاش عشق ما تا آمدن مایتریا به جهان همچون بودا، بپاید. " ولی زن که هنوز اعتمادی نداشت شعر او را با این شعر پاسخ گفت : " چنان اندوهی در این جهان چشیده ام که امیدی به دنیاهای آینده ندارم. " شعرش کمی ناپخته می نمود.
Name : Aegen
Artist : Malice Mizer
High Q : 4.5 mg
Low Q : 1.1 mg
Lyric : Japanese / English
...
The never changing sky
Carries my memories of that time away on the clouds
Only in this unchanging place of ours
I remember you
...
In my gathered memories I embrace you
And, fingers entwined, we fall asleep
In my gathered memories I embrace you
And can sink deeply into my dream
...
Fingers entwined, we can fall asleep
And can sink deeply into my dream
...
The same days, again today, in this same room
With the unchanging you that only smiles on the wall
I will once again sink deeply
1 - 2
یعنی اصلا یه ذره م با کلاسای ما مو نمی زنه ..
Name : if You Go Away
Artist : Terry Jacks
High Q : 2.38 mg
Low Q : 1 mg
Lyric
بیزاری هدف نیست، ابزاره.
Name : Endless Rain
Artist : X japan
High Q : 5.33 mg
Low Q : 1.56 mg
دنیای کوچک، ولی ایمن.
Name : Without You - For Hide
Artist : X Japan - Yoshiki Hayashi
Low Q : 780 kb
آینده ام رقم خورد :
فلسفه یونان (1) : 16.5
قبول دارید آدم بصورت deterministic ای بیمار است ؟
پ.ن: determinism فلسفی نه، روانشناسی.
جایی را فرض کنید
همینجا
.
.
اگر زیبا بود
ن.ف
گناهانی هستند که طبیعتهً به یکدیگر پیوسته اند، چه مبداء و زایش یکی از دیگری است. بعضی از آنها، به همان آسانی که می آیند، به همان آسانی می توان دور کرد، چه آنها هر ساعت به طرف ما پرواز می کنند؛ و آنها را که بال ندارند، هرگز نمی توان دور کرد...
Name : Kurenai
Artist : X Japan
High Q : 4.7 Mg
Low Q : 1.3 Mg
Name : Kurenai - Orchestral Version
Low Q : 1.5 Mg
Name : Kurenai - Music Box Version
Low Q : 1.1 Mg
Lyric : Japanese / English
..
Kurenai ni somatta kono ore wo
Nagusameru yatsu wa mou inai
Mou nido to todokanai kono omoi
Tozasareta ai ni mukai
Sakebi tsuzukeru
Name : Gloomy Sunday
Artist : Sarah McLachlan
Low Q : 1.1 Mg
Artist : The Associates
Low Q : 1 Mg
Picture : 1 - 2
Read it
A------mbivalence
Name : Laisse Tomber Les Filles
Artist : France Gall
Low Q : 0.5 Mg
Picture : 1 - 2 - 3
.
موندم چطوری ازش تعریف کنم، نمی دونم چرا انقدر خودش و صداش رو دوست دارم ..
Name : Chick Habit - Cover of France Gall
Artist : April March
High Q : 2.9 Mg
Low Q : 0.5 Mg
Song : Reincarnation
Artist : Kenji Kawai
High Q : 3 mg
Low Q : 0.9 mg
Getafe 1 - 0 Barcelona
اگر ختافه ببره این هفته رو می رم ، اگر بارسلونا ببره این هفته رو نمیرم.
پ.ن: جون هر کی دوست دارین جای می رم رو با نمیرم عوض کنید ..
Name : Dooset Daram
Artist : Fereydoon Asrayi
Low Q : 0.9 Mg